به داغی عشق کار مردم دیوانه میسازد
خوش آن ساقی که کار بحر از پیمانه میسازد
این شعر به توصیف قدرت عشق و تأثیر آن بر انسانها میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق باعث دیوانگی مردم میشود و کسی که بتواند در این دریای عشق کار کند، در واقع هنری بزرگ دارد. او به محدودیتهای زبان و بیان احساسات اشاره کرده و میگوید که عشق و جنون برای اهل غیرت میتواند بلایی بزرگ باشد. همچنین، شاعر از زیباییهای باغ و گلها میگوید و اینکه هر زیبایی در عالم به نوعی تحت تأثیر عشق و معشوق قرار میگیرد. نهایتاً، او به ناپایداری و عدم ثبات در این دنیا اشاره میکند و میفرماید که دیوانگی میتواند به فرزانگی تبدیل شود، اگر درست به آن نگاه کنیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به داغی عشق کار مردم دیوانه میسازد
خوش آن ساقی که کار بحر از پیمانه میسازد
زبان برق عالمسوز کوتاه است از ان خرمن
که از بهر دهان مور قفل از دانه میسازد
ز همکاری بلایی نیست بدتر اهل غیرت را
جنون بر هرکه زور آرد مرا دیوانه میسازد
چنین گر رخنه در جان میکند زلف سبکدستش
به اندک فرصتی از استخوانم شانه میسازد
درین بستانسرا هر لاله و گل را که میبینم
به انداز لب میگون او پیمانه میسازد
نشاط عید نتواند گشودن عقده دل را
کلید ماه نو را قفل ما دندانه میسازد
درین طوفان که موج از دیر جنبیدن خطر دارد
حباب سادهدل بر روی دریا خانه میسازد
می گلرنگ بیجا آبروی خویش میریزد
گل روی تو کی با شبنم بیگانه میسازد؟
سر دیوانگی داری درین محفل اگر صائب
به یک سیلی فلک دیوانه را فرزانه میسازد