دل خام مرا رخسار آتشناک میسازد
که عود خام را آتش ز هستی پاک میسازد
در این شعر، شاعر به عمق احساسات و درونمایههای عاطفی خود میپردازد. او از آتش عشق و تأثیرات آن بر دل خام خود صحبت میکند و بیان میکند که چطور این عشق میتواند معضلات و دردهای زندگی را پاک کند. او به آرزوی آزادی از محدودیتها و تعلقات اشاره میکند و از زیباییهای عشق و دلسوزی سخن میگوید. تمایلات و احساسات عاشقانه او به طرز عمیق و زیبایی توصیف شده است، و در نهایت، شاعر به مشکلات و دشواریهای زندگی اشاره میکند که او را به چالش میکشد، اما در عین حال به قدرت و شوق عشق در ادامه راه تأکید دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل خام مرا رخسار آتشناک میسازد
که عود خام را آتش ز هستی پاک میسازد
به طوف خاک ناحقکشتگان دامنکشان رفتن
ز حرف دعوی خون سینهها را پاک میسازد
ز دام سرو بالایی رهایی آرزو دارم
که طوق قمریان را حلقه فتراک میسازد
تمنای ترحم دارم از خونریز مژگانی
که تیغ خود به دامان قیامت پاک میسازد
چنان کز پرده شب رهزنان را جرأت افزاید
نقاب خط مشکین حسن را بیباک میسازد
از آن ننشیند از طوفان به دامن گرد ساحل را
که از دریای گوهر با خس و خاشاک میسازد
ز همراهان یکدل شوق سالک بیشتر گردد
گرانی سیل را در جستجو چالاک میسازد
فروغ عارض او سیل خون از دیده میآرد
اگر خورشید گاهی دیدهای نمناک میسازد
صفای روی خوبان است در دلسوزی عاشق
که این آیینه را خاکستر دل پاک میسازد
گرفتاری بهار بیخزانی زیر پر دارد
که جوش گل گریبان قفس را چاک میسازد
خروش سیل صائب میشود در کوهسار افزون
مرا سنگ ملامت بیشتر چالاک میسازد