جمالت دیده ها را مطلع انوار می سازد
دهانت سینه ها را مخزن اسرار می سازد
این شعر به زیبایی عشق و احساسات انسانی میپردازد و از قدرت و تأثیر عشق بر زندگی و روح انسان سخن میگوید. شاعر با بیانی لطیف به توصیف زیبایی معشوق و تأثیرات آن بر دل و جان عاشق میپردازد. او بیان میکند که عشق میتواند انسان را از دین و ایمان دور کند و در عین حال، امید را در دل زنده نگه دارد. شاعر به شکیبایی، غفلت و سادگی همچنین اشاره میکند و به عشق به عنوان نیرویی سازنده و هدایتگر اشاره دارد. در نهایت، او میگوید که عشق میتواند آدمی را از خواب غفلت بیدار کند و به سوی روشنی و آگاهی هدایت کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جمالت دیده ها را مطلع انوار می سازد
دهانت سینه ها را مخزن اسرار می سازد
ندارد صرفه ای معشوق را هشیار گرداندن
وگرنه غنچه را بلبل دل بیدار می سازد
من آن مرغ سحرخیزم ریاض آفرینش را
که فریادم نسیم صبح را بیدار می سازد
مرا بیگانه کرد از دین و ایمان سر و بالایی
که طوق قمریان را بر کمر زنار می سازد
اگرچه نخل بی برگم به عشق امیدها دارم
که آتش خار بی گل را گل بی خار می سازد
شکیبایی زعاشق نیست حسن آشنارو را
به یاد طوطیان آیینه با زنگار می سازد
زجوش گل چنان شد تنگ جا بر نغمه پردازان
که بلبل آشیان در رخنه دیوار می سازد
مکن از تنگ چشمیهای گردون شکوه، ای رهرو
که چشم تنگ سوزن رشته را هموار می سازد
مخور چون گل زغفلت روی دست خنده شادی
که دل را در دو غم می سازد و بسیار می سازد
به حرف عقل پا از وادی مجنون مکش صائب
که این ره پای خواب آلود را بیدار می سازد