زخود هر کس که بیرون رفت کی با همرهان سازد؟
که مسکن نیست بوی پیرهن با کاروان سازد
این شعر به تفکر عمیق و دقت در روابط انسانی و احساسات اشاره دارد. شاعر از وجود مشکلات و موانع در زندگی صحبت میکند و به ارزش عشق و محبت در مقابل سختیها تأکید میکند. او اشاره میکند که اگر کسی از خود دور شود، دیگر نمیتواند با دیگران رابطه خوبی برقرار کند و زندگی به شکلی غیرقابل پیشبینی پیش خواهد رفت. نویسنده میگوید که عشق میتواند افراد را در سختیها جوان و شاداب نگه دارد و به آنها امید بدهد. در نهایت، شاعر به ناامیدی و سردرگمی در واکنش به درد و زخمهای زندگی اشاره میکند، و این نکته را مطرح میکند که تنها با عشق صادقانه میتوان بر مشکلات غلبه کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زخود هر کس که بیرون رفت کی با همرهان سازد؟
که مسکن نیست بوی پیرهن با کاروان سازد
ندارد پرده پوشی پای خواب آلود چون دامن
همان بهتر که تیر کج به آغوش کمان سازد
به نرمی خصم بد گوهر حصار عافیت گردد
که مغز از چرب نرمی عمرها با استخوان سازد
هلال عید می سازد قد خم گشته ما را
همان عشقی که در پیری زلیخا را جوان سازد
چه خواهد کرد با دلهای مومین آتشین رویی
که با آهن دلی آیینه را آب روان سازد
مکن اندیشه از زخم زبان چون عشق صادق شد
که چون شد صبح روشن شمعها را بی زبان سازد
به پایان چون برم این راه بی انجام را صائب؟
که حیرانی مرا در هر قدم سنگ نشان سازد