اگرچه رنگ میگیرد ز مه هرجا بود سیبی
از آن سیب زنخدان ماه تابان رنگ میگیرد
شاعر در این اشعار به زیباییهای ظاهری و باطنی اشاره میکند و به تناقضات زندگی میپردازد. او به رنگ گرفتن سیب از ماه و زیبایی آن اشاره میکند و سپس به رسواییها و دیوانگیها در زندگی میپردازد. احساسات و جذابیتهای زندگی را در جلوههایی از عشق و زیباییها مشاهده میکند، اما به محدودیتهای موجود نیز اشاره دارد. شاعر نشان میدهد که برخلاف زیبایی ظاهری، زندگی پر از درد و رنج است و خواستهها و آرزوهای انسانها در دنیای تنگ و پر تنش محدود شدهاند. در نهایت، او از امید به رهایی از این محدودیتها سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگرچه رنگ میگیرد ز مه هرجا بود سیبی
از آن سیب زنخدان ماه تابان رنگ میگیرد
از ان سنگ ملامت نیست کم در ملک رسوایی
که هر دیوانهای آنجا عیار سنگ میگیرد
ز زندان پای بر مسند نهادن هست دلکشتر
فلک دانسته صائب بر عزیزان تنگ میگیرد
نه از خط زنگ آن رخساره گلرنگ میگیرد
که چون تیغ آبدار افتاد از خود رنگ میگیرد
نگیرد پیش راه همت مستانهٔ می را
گلوی شیشه را هرچند ساقی تنگ میگیرد
که حد دارد تواند شد طرف با حُسنِ بیباکی
که تیغ از قبضه خورشید زرین چنگ میگیرد
چه گل چیند کسی از نوبهار تنگ میدانی
که سامان نشاط از غنچه دلتنگ میگیرد
چه بگشاید مرا از صحبت گردون تردامن؟
که از آب گهر آیینه من زنگ میگیرد