حدیث تلخ را جاهل شراب ناب می گیرد
نمک در دیده بیدرد رنگ خواب می گیرد
این شعر درباره حالات مختلف انسان و تأثیرات منفی و مثبت تجربیات و احساساتش صحبت میکند. شاعر با اشاره به تلخیهای زندگی و ناآگاهی انسانها، به توصیف زیباییهای گل و نور میپردازد که از شبنم و آب بهرهمند میشوند. همچنین، شاعر به سرگشتگی و بیهدفی انسانها در زندگی اشاره میکند و میگوید که گاهی اوقات در اثر غم و شراب، از واقعیت دور میشویم و در خواب غفلت فرو میرویم. در نهایت، شاعر از فرار از سایه خود سخن میگوید که نشاندهنده تلاش برای دوری از مشکلات و تنشهای درونی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حدیث تلخ را جاهل شراب ناب می گیرد
نمک در دیده بیدرد رنگ خواب می گیرد
یکی صد شد فروغ حسن گل از صحبت شبنم
چراغ نیک بختان روشنی از آب می گیرد
اگر سرگشتگان را بحر نزد خویش نگذارد
به گرد خویش گشتن را که از گرداب می گیرد؟
نیم در حالت مستی زغم ایمن که می دانم
مرا در رهگذار سیل دایم خواب می گیرد
همیشه وقت فیض از عرض مطلب می شوم غافل
سگ نفس مرا در صبح دایم خواب می گیرد
از ان از سایه خود می گریزم هر طرف صائب
که صید وحشی من سایه را قصاب می گیرد