غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۷۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

حدیث تلخ را جاهل شراب ناب می گیرد

نمک در دیده بیدرد رنگ خواب می گیرد

۲

یکی صد شد فروغ حسن گل از صحبت شبنم

چراغ نیک بختان روشنی از آب می گیرد

۳

اگر سرگشتگان را بحر نزد خویش نگذارد

به گرد خویش گشتن را که از گرداب می گیرد؟

۴

نیم در حالت مستی زغم ایمن که می دانم

مرا در رهگذار سیل دایم خواب می گیرد

۵

همیشه وقت فیض از عرض مطلب می شوم غافل

سگ نفس مرا در صبح دایم خواب می گیرد

۶

از ان از سایه خود می گریزم هر طرف صائب

که صید وحشی من سایه را قصاب می گیرد

بازگشت به سروده‌های صائب