زبی مغزی هواجویی که دنبال هوس گیرد
نمی داند که آتش زودتر در خار و خس گیرد
این شعر به بیان رازهای زندگی و عملکرد انسانها میپردازد. شاعر به زبی مغزی اشاره میکند که در جستجوی لذت های زودگذر است و نمیداند که این حرص میتواند او را به آتش دچار کند. او به پشیمانی کسانی که از نیکی و احسان دیگران سود میبرند اشاره میکند و از سخنان بیپرده عشق و جنون میگوید. سپس بر این نکته تأکید میکند که در زندگی باید از ناامیدی پرهیز کرد و به تلاش ادامه داد. او همچنین به سرنوشت توخالی کسانی اشاره میکند که در جستجوی روزیاند، و در نهایت، اهمیت آگاهی از محدودیتهای زندگی و عبور از مشکلات را تأکید میکند. در پایان، شاعر میگوید که نباید اجازه داد زخم زبان دیگران بر شوق و شور زندگی تأثیر بگذارد، زیرا زندگی همانند سیلی پرشتاب است که نمیتوان آن را متوقف کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زبی مغزی هواجویی که دنبال هوس گیرد
نمی داند که آتش زودتر در خار و خس گیرد
پشیمانی است در دنبال احسان خسیسان را
که مهر از ماه نور خویش در هر ماه پس گیرد
سخن بی پرده از لیلی شنیدن از که می آید؟
که گوش خویش را مجنون زآواز جرس گیرد
زراه عجز پیش آ، گر اثر از ناله می خواهی
که دست کوته اینجا دامن فریادرس گیرد
ید طولاست در تحصیل روزی گوشه گیران را
وگرنه عنکبوت از تار سستی چون مگس گیرد؟
شوم در زندگی چون بار بر دلها، که در رفتن
نمی خواهم کسی آیینه ام پیش نفس گیرد
درین ده روزه هستی از گرفتاری مشو غافل
که مرغ دوربین در بیضه احرام قفس گیرد
نگردد مانع شور جنون زخم زبان صائب
کجا دامان سیل تندرو را خار و خس گیرد؟