به حسن نقش از ان نقاش هر کس چشم برگیرد
چو خار رهگذر هر لحظه دامان دگر گیرد
این شعر درباره تلاش و جستجوی انسان برای رسیدن به زیباییها و سعادت در زندگی است. شاعر به نقش حسن و زیبایی اشاره میکند و بیان میکند که محبت و عشق میتوانند فرد را از غمها دور کنند. او تاکید میکند که در این دنیا، کسانی که به حقیقت و صداقت دست یابند، میتوانند از خلوص و گوهری درونی بهرهمند شوند. همچنین، به این نکته اشاره میشود که انسان باید از ناله و شکایت در مورد شرایط سخت زندگی پرهیز کند و بر ارزشهای واقعی تمرکز کند. در نهایت، شاعر به ضرورت تواضع و خاکساری در مسیر شناخت جلوههای حقیقی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به حسن نقش از ان نقاش هر کس چشم برگیرد
چو خار رهگذر هر لحظه دامان دگر گیرد
به کوشش نیست روزی، تن به قسمت ده که سرو اینجا
به چندین دست نتوانست دامان ثمر گیرد
براق عالم بالاست همت چون بلند افتد
نماند بر زمین هر کس جهان را مختصر گیرد
به نور دل تواند پنجه خورشید تابیدن
زروی صدق هر کس دامن پاک سحر گیرد
میندیش از غم عالم چو با عشق آشنا گشتی
که آتش خود زراه خود خس و خاشاک بر گیرد
درین دریا پرگوهر سعادت جستن از اختر
به آن ماند که موری دانه از مور دگر گیرد
نباشد در حریم حسن ره جز خاکساران را
که جز گرد یتیمی دامن پاک گهر گیرد؟
مکن از تیره روزی شکوه هنگام تهیدستی
که بی منت چنار تنگدست از خویش در گیرد
به اهل حق نپردازند صائب باطل آرایان
مگر منصور را دار فنا از خاک برگیرد