زدیدار تو از یوسف زلیخا مهر برگیرد
چراغ دیده یعقوب از روی تو درگیرد
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از تأثیر آن بر دیگران سخن میگوید. دیدار معشوق، همانند یوسف و زلیخا، عشق و اشتیاق را در دلها برافروخته و هر چه که هست را تحت تأثیر قرار میدهد. او به آتش عشق و سوزش دل عاشقان اشاره میکند و از زیباییهای معشوق با اشعار نمادین یاد میکند. به تنگدستی ذاتی انسانها و فقر روحی در مقابل زیباییهای والای روح اشاره میکند و به این نکته پرداخته میشود که عشق واقعی به انسان ارزش و معنی میبخشید. شاعر در انتها از خود به عنوان گوهری ارزشمند یاد میکند که تنها کسانی که ارزش او را درک کنند میتوانند او را از خاک برگیرند و بوسند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زدیدار تو از یوسف زلیخا مهر برگیرد
چراغ دیده یعقوب از روی تو درگیرد
نه زاهد ماند نه میخواره از حسن جهانسوزش
که چون گردید آتش شعله ور در خشک و تر گیرد
در آب زندگانی موی آتش دیده را ماند
رگ جانی که پیچ و تاب از ان موی کمر گیرد
از ان عاشق به آتشهای رنگارنگ می سوزد
که آن روی لطیف از هر نگه رنگ دگر گیرد
ز سر پا کردگان را تا چه گلها بر سر افشاند
بیابانی که پای راهرو را در گهر گیرد
زخرمن جوی رزق، از خوشه چینان دست کوته کن
که مور پست فطرت دانه از مور دگر گیرد
سپر انداختم تا خون نباید خورد، ازین غافل
که این پیمانه چون شد سرنگون خون بیشتر گیرد
من آن لعل گرانقدرم بساط خاک را صائب
که بوسد دست خود هر کس مرا از خاک برگیرد