بجز تشویش خاطر عالم فانی نمی دارد
جهان دارالامانی غیر حیرانی نمی دارد
این شعر بیانگر نگرانیهای انسان در عالم فانی و توصیف مشکلات و ناپایداریهای زندگی است. شاعر میگوید که هیچ چیز در این دنیا ثابت نیست و همه چیز در معرض حوادث و ویرانی قرار دارد. او تاکید میکند که برای بیدار ماندن از خواب غفلت، باید تلاش کرد و به سحر خیزی و آگاهی سمت گرفت. همچنین به این نکته اشاره دارد که برای رسیدن به آرامش و آسایش باید از سختیها و آتش مشکلات عبور کرد. شاعر به حجابهای اجتماعی و مشکلات ناشی از آن نیز اشاره کرده و بیان میکند که در این مسیر، نباید بر امید شفاعت بیاساس دیگران تکیه کرد. در نهایت، او به اهمیت فداکاری در راه دین و دل میپردازد و میگوید که ممکن است در این راه همه چیز را از دست بدهیم، اما پشیمانی در پی آن نخواهد بود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بجز تشویش خاطر عالم فانی نمی دارد
جهان دارالامانی غیر حیرانی نمی دارد
نباشد هیچ بنیادی زسیل حادثات ایمن
بغیر از خانه بر دوشی که ویرانی نمی دارد
زخورد و خواب بگذر گر دل بیدار می خواهی
که بیداری زپی خواب تن آسانی نمی دارد
سحرخیزی ز آب زندگی سیراب می گردد
که دست از دامن شبهای ظلمانی نمی دارد
گذارد بی سروپایی در آتش نعل سالک را
گهر در بحر آسایش زغلطانی نمی دارد
حجاب و شرم در کارست حسن لاابالی را
گریز از چاه و زندان ماه کنعانی نمی دارد
گرفتار ترا چشم ترحم نیست از مردم
که امید شفاعت صید قربانی نمی دارد
همان از دور می بوسم زمین هر چند می دانم
که دربان کریمان چین پیشانی نمی دارد
مپیچ از غنچه خسبی سر اگر آسودگی خواهی
که گل در غنچگی بیم از پریشانی نمی دارد
چه باشد دین و دل صائب که نتوان باخت در راهش؟
دو عالم باختن اینجا پشیمانی نمی دارد