دو روزی بیش جان سنگینی تن بر نمی دارد
گرانی از گرانجانان فلاخن برنمی دارد
این شعر به مضامین سنگینی و دشواری زندگی، ناتوانی انسان و تلاش برای رهایی از مصائب میپردازد. شاعر به توصیف احوالاتی میپردازد که در آن، انسان با مشکلات و سختیها مواجه است. او به ناچاری و فشاری که بر دل و جان وارد میشود اشاره میکند و بهویژه بر این نکته تأکید دارد که در برابر انبوهی از مشکلات، انسان نمیتواند بیتوجه بماند و باید با قدرت و اراده به سمت آزادی و رهایی گام بردارد. او همچنین بر اهمیت همدلی و احترام به ضعیفان تأکید میکند و دیانت را در زندگی ضروری میداند. در نهایت، شاعر انسان را به تلاش و کوشش در مواجهه با چالشها و جستجوی نور و امید در زندگی دعوت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دو روزی بیش جان سنگینی تن بر نمی دارد
گرانی از گرانجانان فلاخن برنمی دارد
از ان در دل گره چون لاله کردیم آه سوزان را
که دود آه ما را هیچ روزن برنمی دارد
سبک باشد به چشم ما زسنگ کم ترازویش
گرانجانی که سنگ از راه دشمن بر نمی دارد
مکن ناسازگاری با ضعیفان در زبردستی
که بیجوهر بود تیغی که سوزن برنمی دارد
ره آزادگی باشد گلستان مرغ زیرک را
که چشم از رخنه دل جان روشن بر نمی دارد
ندارد قرب نیکان سود چون دل آهنین افتد
که تنگی را مسیح از چشم سوزن برنمی دارد
نباشد سیری از رنگین عذاران پاک چشمان را
که شبنم تا نسوزد دل زگلشن برنمی دارد
قدم بردار اگر داری نشان مردی ای رستم
که سختی بیش ازین در چاه، بیژن برنمی دارد
زبت نتوان به افسون توبه دادن بت پرستان را
که سیل این سنگ از راه برهمن برنمی دارد
مگر گردی زنعلین تعلق هست پایم را؟
که چوب از پیش راهم نخل ایمن بر نمی دارد
وصال مهرتابان یافت صبح از اختر افشانی
که اینجا دانه می ریزد که خرمن برنمی دارد؟
برون رو از فلک صائب دل روشن اگر خواهی
که از دل زنگ، این فیروزه گلشن برنمی دارد