عرق رخسار آن خورشید طلعت برنمیدارد
که چشم از پشت پا نرگس ز خجلت برنمیدارد
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت خاصی میپردازد که در چهره معشوق نهفته است. شاعر با استفاده از تمثیلها و تصاویر زیبا، احساسات عاشقانه و عواطفی را بیان میکند که ناشی از دیدن چهره محبوب است. او به این نکته اشاره میکند که حتی زیباییهای طبیعی و لطافت گلها نمیتوانند به پای زیبایی معشوق برسند. در طول شعر، احساس خجالت و ناامیدی از عدم توانایی بیان کامل زیباییها و حتی نقاشی زیبایی معشوق به تصویر کشیده میشود. در نهایت، شاعر بر تأثیر عمیق زیبایی معشوق بر جان و دل خود تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عرق رخسار آن خورشید طلعت برنمیدارد
که چشم از پشت پا نرگس ز خجلت برنمیدارد
نگردد چون سر انگشت اشارت رزق دندانها؟
ولیکن منت دست حمایت برنمیدارد
مگر دیده است چشم خوش نگاه آن سمنبر را؟
زمین خانهبردوشان عمارت برنمیدارد
نپیچد سر ز زخم گاز شمع ما سیهروزان
گل این باغ شبنم از لطافت برنمیدارد
عبث معمار آب روی خود بر خاک میریزد
که از لطف آن هلال ابرو اشارت برنمیدارد
بود شور قیامت نقد بر صاحبدلی صائب
که چشم خود از آن کان ملاحت برنمیدارد