دل بی غم نصیب از نقطه سودا نمی دارد
که هرگز آب شیرین عنبر سارا نمی دارد
این شعر به بیان افکاری درباره عشق و جدایی میپردازد. شاعر اشاره دارد که دل آرام و بیغم نمیتواند از دنیای پر از غم و اندوه بهرهمند شود و به همین دلیل، مجبور است در جستجوی معشوق باشد. او همچنین بیان میکند که در درون خود، تعامل با افکار و احساساتش وجود دارد و هیچگونه راهی به سوی آرامش و امنیت واقعی ندارد. به علاوه، شاعر توصیه میکند که از تلاش برای مهار احساسات خود دست برداریم، زیرا عشق و وحشت از جدایی نمیگذارد. در کل، شعر نمایانگر کشمکشهای درونی انسان در جستجوی عشق و هویتی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل بی غم نصیب از نقطه سودا نمی دارد
که هرگز آب شیرین عنبر سارا نمی دارد
بدار ای ناصح بیکار دست از جستجوی ما
که از خود رفته در دنبال نقش پا نمی دارد
ندارد راه در دارالامان خامشی آفت
صدف اندیشه ای از تلخی دریا نمی دارد
به نور شمع نتوان برد راه از خویشتن بیرون
که این ظلمت چراغی جز دل بیتا نمی دارد
مکن از بیخودی منع دل سودایی صائب
که وحشت دیده دست از دامن صحرا نمی دارد