کجا پروای ما سرگشتگان آن مه جبین دارد؟
که خون صد چراغ مهر را در آستین دارد
این شعر دربارهی جستجو و امید به زندگی و زیباییهای آن است. شاعر با استفاده از تصاویر استعاری، به بررسی مسائلی چون امید، عدالت، و تجربیات انسانی میپردازد. او بیان میکند که در زندگی باید به نعمتها و زیباییهای اطراف توجه کنیم و برای رسیدن به خوشبختی، باید از خودگذشتگی و تلاش کنیم. همچنین، شاعر به تنهایی و گمنامی در زندگی اشاره میکند و تأکید مینماید که هرکس باید اثری از خود بگذارد تا از شکست و فراموشی در امان باشد. در نهایت، اشاره میشود که زیبایی و نور مهر همیشه نباید از چنگ ما برود و باید با دقت به آنها توجه کنیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کجا پروای ما سرگشتگان آن مه جبین دارد؟
که خون صد چراغ مهر را در آستین دارد
زجمعیت امید بی نیازی داشتم، غافل
که آنجا صاحب خرمن نظر بر خوشه چین دارد
چه شیرینی است یارب با زمین پاک خرسندی
که هر نی را که می کاوی شکر در آستین دارد
امید جان شیرین داشتم از لعل سیرابش
ندانستم که از خط زهر در زیر نگین دارد
عدالت این تقاضا می کند کز خرمن قسمت
نیابد نان جو هر کس زبان گندمین دارد
بهشت نقد می خواهی به نقد وقت قانع شو
که روز خوش نبیند هر که چشم دوربین دارد
اگر عارف سفر از خود کند یک بار، می یابد
که دامان بهار عیش را صحرانشین دارد
اثر بگذار تا ایمن شوی از مرگ گمنامی
که از آیینه اسکندر حصار آهنین دارد
کدامین گوهر ارزنده افتاده است از دستش؟
که با صد چشم روشن آسمان رو بر زمین دارد
ندیدم تا به خاک افتاده نور مهر را صائب
نشد روشن که چرخ بیوفا با مهرکین دارد