اگرچه لاله من ریشه در خاک چمن دارد
زوحشت برگ برگم داغ غربت در وطن دارد
این شعر به احساس غربت و تنهایی در وطن اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و نمادین، به بیان درد و رنج ناشی از دوری و فقدان میپردازد. او لالهای را که ریشه در خاک دارد، نماد تعلق به وطن میسازد، در حالی که از داغ غربت رنج میبرد. همچنین او بر اهمیت خلوت و سکوت در بین همه شلوغیها تأکید میکند و به سرانجام رسیدن جستجوهای انسانی برای معانی عمیقتر میپردازد. بهطور کلی، شعر به تضاد بین زیباییهای ظاهری و عمق احساسات انسانی میپردازد و نشاندهنده جستجوی حقیقت در شرایط دشوار است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگرچه لاله من ریشه در خاک چمن دارد
زوحشت برگ برگم داغ غربت در وطن دارد
به شمعی می برم غیرت درین هنگامه کثرت
که از فانوس با خود خلوتی در انجمن دارد
صدف را می توان سرحلقه دریادلان گفتن
که با چندین گهر مهر خموشی بر دهن دارد
مکرر می کند یک حرف را صدبار چون طوطی
سخنسازی که با آهن دلان روی سخن دارد
ز آب زندگانی خضر را لب تشنه می آرد
چه آب دلفریب است این که آن چاه ذقن دارد
حباب از بی دهانی می کشد خمیازه حسرت
زگوهر دانه یابد چون صدف هر کس دهن دارد
چو از سیماب شبنم نیست خالی گوش گل صائب
چه حاصل زین که بلبل پیش گل راه سخن دارد؟