من و حسنی که نیل چشم زخم از آسمان دارد
کند در لامکان جولان و در هر دل مکان دارد
این متن شعری است درباره عشق و دلتنگی. شاعر به توصیف حالاتی میپردازد که به خاطر زیبایی و جذابیت معشوقش، همچون حسنی، دچار شگفتی و حیرت شده است. او به تضاد میان زیبایی و درد عشق اشاره میکند و این که چگونه عشق میتواند انسان را به تنگنا بیندازد و از زندگی روزمرهاش دور کند. در محافل عشق، زیباییها و زخمها همواره با هم درگیرند و عشق پر از چالشها و مشکلات است. همچنین، شاعر بر این نکته تأکید میکند که هیچ چیزی نمیتواند جلوی عشق واقعی را بگیرد، حتی اگر انسان در وضعیت سختی قرار گیرد. در نهایت، او به سوزش ناشی از راستگویی و حقیقت عشق اشاره میکند، که میتواند آتشین و دردناک باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من و حسنی که نیل چشم زخم از آسمان دارد
کند در لامکان جولان و در هر دل مکان دارد
چسان مجنون نظر بردارد از چشم غزالانش؟
که گرگش حسن یوسف کاروان در کاروان دارد
درین محفل زبخت سبز، گل روشندلی چیند
که چون شمع از گداز جسم خود آب روان دارد
نباشد گر وطن، غربت گوارا می شود بر دل
قفس را تنگ بر من خارخار آشیان دارد
نپردازد به لیلی حیرت مجنون درین وادی
که پروای سر و سامان، که فکر خانمان دارد؟
به لنگر می توان گل چید ازین دریای پرشورش
وگرنه کشتی ما بال و پر از بادبان دارد
زبیدردی مدان گر عاشق صادق بود خندان
که صبح از پرتو خورشید تب در استخوان دارد
زحرف راست می سوزند دایم راستان صائب
که صبح صادق از خورشید آتش در دهان دارد