به ذوقی تکیه بر شمشیر جسم لاغرم دارد
که شبنم در کنار گل حسد بر بسترم دارد
این شعر به توصیف احساسات و تجربیات شاعر میپردازد. او از لاغری جسم خود و تکیه بر شمشیر به عنوان نمادی از قدرت و اراده صحبت میکند. همچنین، شاعر به عشق و زیبایی به عنوان نیرویی قوی اشاره میکند که در زندگیاش وجود دارد. او خود را به یاقوتی تشبیه میکند که در محیطی آرام قرار دارد و در عین حال خطرات و چالشهای زندگی را به تصویر میکشد. شعر به تضادهای مختلفی اشاره دارد؛ مانند آرامش و ناآرامی، عشق و حسادت. در نهایت، شاعر به نوعی در جستجوی زیبایی و ارتباط با معشوقهاش است و اشاره میکند که این زیبایی همیشه در دسترس او نیست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به ذوقی تکیه بر شمشیر جسم لاغرم دارد
که شبنم در کنار گل حسد بر بسترم دارد
به دریای پر از شور حوادث آن صبورم من
که بی آرامی دریا خطر از لنگرم دارد
ندارد بزم جانان محرمی محرومتر از من
ادب لب تشنه در آغوش آب کوثرم دارد
فروغ عشق خورشیدی است در ابر وجود من
که نیل چشم زخم از بخت چون نیلوفرم دارد
من آن یاقوت سیرابم که گر رو در محیط آرام
صدف دست تهی در پیش آب گوهرم دارد
به این تردامنی در حشر اگر از خاک برخیزم
خطرها آتش دوزخ زدامان ترم دارد
دل موری نشد مجروح از تیغ زبان من
چرا در پیچ و خم گردون چو زلف جوهرم دارد؟
نمی گردد به کشتن صاف با من سینه گردون
که این آیینه چشم صیقل از خاکسترم دارم
نظر در دامن دریای خم وا کرده ام صائب
کی از دست سبو چشم نوازش ساغرم دارد؟