لب خوش بوسه ای در تنگنای حیرتم دارد
میان نازکی در پیچ و تاب غیرتم دارد
در این شعر، شاعر احساسات عمیق و درگیریهای درونی خود را با زیبایی و عشق به تصویر میکشد. او از لبخندها و بوسهها سخن میگوید که در تنگنای حیرتی بزرگ قرار دارد. شاعر به نوعی در میدان نبردی با احساسات متضاد و خطرها گرفتار است و نگران رسوایی و شکست است. در عین حال، او به مقام و عزت خود نیز اشاره میکند و میگوید که اگرچه در ظاهر ممکن است خاکی باشد، اما در دل احساس شادابی و بلندی دارد. همچنین به نیروی خلاقیت و عزم خود که او را از مشکلات زندگی نجات میدهد، تاکید میکند و در پایان به یگانگی خود با عشق و مهمانی زیبایی اشاره مینماید. شعر نمایشگر تضاد بین آسیبپذیری و قدرت درونی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
لب خوش بوسه ای در تنگنای حیرتم دارد
میان نازکی در پیچ و تاب غیرتم دارد
عجب دارم که کار من به رسوایی نینجامد
نگاه دشنه ریزی در کمین طاقتم دارد
غبارم، هیچکس را نیست بر من دست بالایی
همیشه خاکساری بر سریر عزتم دارد
اگرچه خود به خاک راه یکسانم ولی شادم
که بال لامکان سیری همای همتم دارد
ندارم رنگ و بوی کزخزان پهلو تهی سازم
چو سرو آزادی و بی حاصلی بی آفتم دارد
حضور گوشه خلوت به عنقا باد ارزانی
خیال او میان انجمن در خلوتم دارد
زبان شعله را از کام مجمر می کشم بیرون
سمندر داغها بر دل ز رشک جرأتم دارد
فغان از چرخ کم فرصت که با این جوهر ذاتی
همیشه زیر تیغ دشمن کم فرصتم دارد
مزن خود را زرشک ای بوالهوس بر تیغ آه من
که کوه طور پاس خود زبرق غیرتم دارد
چسان شکر ظفرخان را نسازم ورد خود صائب؟
که حق عرش پروازی به بال شهرتم دارد