غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۲۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مرا خرسندی از سامان دنیا محتشم دارد

دل خرسند هر کس دارد از دنیا چه غم دارد؟

۲

نمی گردد به خاطر هیچ کس را فکر برگشتن

چه خاک دلنشین است این که صحرای عدم دارد

۳

سبکسیری که چون تیرش زبان و دل یکی باشد

به هر جانب که رو آرد گشایش در قدم دارد

۴

شکست از صبح صادق فوج شب با آن گرانسنگی

حذر کن از صفی کز راستی با خود علم دارد

۵

نمی سازد به خون خویش رنگین دست و تیغی را

چه لذت از حیات خویشتن صید حرم دارد؟

۶

میان خواب و بیداری زمانی هست عارف را

که هم فیض دل شب، هم صفای صبحدم دارد

۷

کجی نبود صراط المستقیم عشق را صائب

به قدر پیچ و تاب رهرو این ره پیچ و خم دارد

بازگشت به سروده‌های صائب