اگرچه نطق در هر نکته صد تنگ شکر دارد
ولی شهد خموشی در نظر شان دگر دارد
شاعر در این شعر به تضاد میان سخن و سکوت، و ارزشهای مختلف آنها اشاره میکند. او میگوید که در هر سخنی شاید شیرینی وجود داشته باشد، اما سکوت در نظر برخی افراد ارزش بیشتری دارد. او همچنین به محدودیتهایی که بندگی بر انسان تحمیل میکند و زیباییهای زندگی اشاره میکند. شاعر از نمیتوانی به درک عمیق دست یابی از دنیا صحبت میکند و به این نکته اشاره دارد که شاید بیشتر از چیزهایی که میبینیم، نکات غیرملموسی وجود دارند. در نهایت، او به غمی که در دل دارد و به شرایط بد زندگی اشاره میکند و میگوید که گاهی ابرهای تیره بر زندگی سایه میاندازند، اما بارانهای بیشتری نیز ممکن است به دنبال آنها بیاید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگرچه نطق در هر نکته صد تنگ شکر دارد
ولی شهد خموشی در نظر شان دگر دارد
زطوق بندگی راه نفس شد تنگ بر قمری
همان سرو از رعونت دست تمکین بر کمر دارد
مصور را کند بی دست و پا حسنی که شوخ افتد
نشد نقشی درست از روی او آیینه بردارد
زبی برگی نکردم روی خود را تلخ، تا دیدم
که بیش از فلس زیر پوست ماهی نیشتر دارد
میسر نیست دنیا دار را تحصیل آگاهی
نی از سیر مقامات است غافل تا شکر دارد
فزود از خط مشکین آب و رنگ لعل سیرابش
که زیر سبزه این آب روان حسن دگر دارد
نشست از خاطرم گرد غمی بخت سیه صائب
چه حرف است این که ابر تیره باران بیشتر دارد؟