توانگر در دل از سامان خود آزارها دارد
به قدر فلس، زیر پوست ماهی خارها دارد
در این شعر، شاعر به بیان ناملایمات زندگی و دردهای درونی انسان میپردازد. او از رنج و آزارهای داخلی توانگران و ناتوانیها در مواجهه با واقعیتها سخن میگوید. عشق و آزادی نیز در این شعر موضوعاتی مهم هستند، به خصوص در زمینهی عدم توانایی برای ابراز حقیقت و نیاز به قید و بند. شاعر از فشارهای اجتماعی و تفاوتهای طبقاتی انتقاد میکند و به بهای سنگینی که اکثر مردم بابت مهارتهای ضعیف و شرایط سخت زندگی پرداخت میکنند، اشاره دارد. علاوه بر این، او به ناامیدیها و آرزوهایی که دست نیافتنی هستند، میپردازد و در نهایت تأکید میکند که نباید از چالشها و سختیهای زندگی ناامید شد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
توانگر در دل از سامان خود آزارها دارد
به قدر فلس، زیر پوست ماهی خارها دارد
مگو بی پرده چون منصور حرف حق به هر باطل
که عشق از بهر بی ظرفان مهیا دارها دارد
چه حرف است این که می باشد سبکباری در آزادی؟
که سرو از تنگدستی بر دل خود بارها دارد
مجو در سایه بال هما امنیت خاطر
که این گنج گهر را سایه دیوارها دارد
مکن تکلیف سیر کوچه و بازار مجنون را
که این دیوانه با سودای خود بازارها دارد
به افسون بهاران از قفس بیرون نمی آید
نواسنجی که زیر بال و پر گلزارها دارد
تو ای کوته نظر فکر نگار ساده رویی کن
که چشم موشکاف ما به آن خط کارها دارد
به فکر شربت بیمار من آن لب کجا افتد؟
که در هر گوشه ای چون چشم خود بیمارها دارد
نمی افتد به دست کوتاه من دامن فرصت
وگرنه شکوه من در بغل طومارها دارد
مکن از نفس کافر دعوی تجرید را باور
که از قطع تعلق بر کمر زنارها دارد
مشو از انتظام کار نومید از پریشانی
که بی پرگار چون گردید دل، پرگارها دارد
مکن استادگی در بیع یوسف چون گرانجانان
که در مصر این متاع ناروا بازارها دارد
به بوی خون زصحرای ملامت پا مکش صائب
که زخم خار او در آستین گلزارها دارد