غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۹۰۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

زمژگان که ناخن در فضای سینه می بارد؟

که خون چون نافه ام از خرقه پشمینه می بارد

۲

بود یک شمه از ناسازی گردون به میخواران

که ابر بی مروت در شب آدینه می بارد

۳

به شیران طعمه از پهلوی خود گردون دهد، اما

اگر گاوی دهن را وا کند لوزینه می بارد

۴

چراغ مهر از تردستی شبنم نمی میرد

عبث ابرتر مژگان به داغ سینه می بارد

۵

اگر لب تشنه فیضی اثر بگذار در عالم

که بر خاک سکندر نور از آیینه می بارد

۶

زرشک طبع گوهربار صائب بس که تب دارد

گهر همچون عرق از چهره گنجینه می بارد

بازگشت به سروده‌های صائب