خردکی رخت بتواند زموج می برون آرد؟
سر از بحری به این شورش حبابی کی برون آرد؟
در این شعر، شاعر به مضامین عشق و جدایی میپردازد. او از قدرت عشق به عنوان نیرویی جذاب و کشاننده سخن میگوید که میتواند معشوق را به سوی خود بکشد. همچنین، به دشواریها و دردهای ناشی از عشق اشاره میکند و توصیف میکند که چگونه عشق میتواند انسان را از درد و گناه برهاند. شاعر به زشتیهای جدایی و نیاز به وصال نیز اشاره دارد و تصاویری از عشق را به شکلهای مختلف بیان میکند، مانند جذبهها و تجربیاتی که از عشق به وجود میآید. در کل، این شعر بیانگر احساسات عمیق و پیچیدهای است که عشق به همراه دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خردکی رخت بتواند زموج می برون آرد؟
سر از بحری به این شورش حبابی کی برون آرد؟
زفیض عشق چون مجنون کمند جذبه ای دارم
که لیلی را تواند موکشان از حی برون آرد
شهید زخم دندان ندامت باد انگشتش
اگر خواهد مسیح از ناخن ما نی برون آرد
به تاک خشک اگر افتد خمارآلود چشم او
ز زیر بال هر برگی بط پر می برون آرد
زدشت عشق کز گرمی گدازد مغز آتش را
به خاکستر نشیند هر که خواهد نی برون آرد
عبث باد مراد افتاده در پی زورق ما را
زطوفان کشتی ما را نفس تا کی برون آرد
شود از عشق رسوایی طلب معشوق بی پرده
شکر را جذبه طوطی زبند نی برون آرد
دل صائب اگر چون خضر آب زندگی نو شد
سری از کوچه باریک زلفش کی برون آرد؟