زگردون عاقبت جان مصفا سر برون آرد
که می چون صاف شد در خم زمینا سر برون آرد
این شعر به بررسی وضعیت و طبیعت انسان و عواقب کارهای او میپردازد. شاعر از روندی که در نهایت به افشا شدن حقیقت منجر میشود، سخن میگوید. در ابتدا به این نکته اشاره میکند که زمان همه چیز را روشن میکند و حقیقت در نهایت ظهور مییابد، حتی اگر در ظاهری بسته یا مسدود به نظر برسد. شاعر بر این باور است که اعمال و رفتار افراد در زندگی تأثیرگذار است و آنچه امروز میکارند، فردا برداشت میکنند. او به سرنوشت افرادی که فکر میکنند با فرار یا انزوا میتوانند از عواقب کارهای خود اجتناب کنند، اشاره میکند. در نهایت، با امید به آینده و پافشاری بر تلاش میگوید که حتی در بدترین شرایط، ممکن است به موفقیتی بزرگ دست یابند. شعر به ما یادآوری میکند که همیشه نباید ناامید شد و باید به راه ادامه داد، چرا که هر چقدر هم اوضاع دشوار باشد، در نهایت امکان تغییر و به دست آوردن موفقیت وجود دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زگردون عاقبت جان مصفا سر برون آرد
که می چون صاف شد در خم زمینا سر برون آرد
اگرچه کوچه زنجیر بن بست است در ظاهر
گذارد هر که پادروی، زصحرا سر برون آرد
نماند چشم بینا بر زمین باریک بینان را
که سوزن از گریبان مسیحا سر برون آرد
زبان آتشین از سرزنش سالم نمی ماند
که رزق گاز گردد شمع هر جا سر برون آرد
فغان کز کوته اندیشی نمی دانند بدکاران
که امروز آنچه می کارند فردا سر برون آرد
فرو خور آتش خشم سبکسر را که هر خاری
که در دل بشکنی، از چشم اعدا سر برون آرد
به روی آتشین و لعل جان بخش تو می ماند
اگر از روزن خورشید، عیسی سر برون آرد
به دشواری نفس ره می برد تنگ دهانش را
کجا هر موشکافی زین معما سر برون آرد؟
به نومیدی مده سر رشته امید را از کف
که این موج سراب آخر زدریا سر برون آرد
پشیمانی ندارد گوشه گیری صائب از مردم
زکوه قاف هیهات است عنقا سر برون آرد