خط مشکین او سودای عنبر را به جوش آرد
نگاه گرم او خون سمندر را به جوش آرد
در این شعر، شاعر به توصیف تاثیری میپردازد که زیبایی و جذابیت یک شخص یا یک حس عاشقانه میتواند بر احساسات و شور درونی افراد بگذارد. او از تصویرسازیهای مختلفی چون خون سمندر، خون صبح و دیگر نمادها استفاده میکند تا نشان دهد که عشق و زیبایی میتوانند شور و شوق را در دلها به جوش آورند. شاعر همچنین به افسردگی و سردی دنیای معاصر اشاره میکند و میگوید که اگر شعلهٔ فطرت و عشق وجود نداشته باشد، انسانها به سردی و افسردگی دچار میشوند. در نهایت، او به این نکته میرسد که حتی شیر گرم (نمادی از زندگی و احساس) نمیتواند شکر (نمادی از عشق و لذت) را به جوش آورد، و این نشاندهنده عمق افسردگی و فقدان شور و حرارت در زمانهٔ معاصر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خط مشکین او سودای عنبر را به جوش آرد
نگاه گرم او خون سمندر را به جوش آرد
به جوش آورد خون صبح را روی چو خورشیدش
چو طفلی کز محبت شیر مادر را به جوش آرد
به اندک روی گرمی بوالهوس بیتاب می گردد
شراری می تواند سایه پرور را به جوش می آرد
نوای عشقبازان گرمیی در چاشنی دارد
که طوطی در نی افسرده، شکر را به جوش آرد
چه سازد دامن دشت جنون با گرم جولانی
که از نقش قدم صحرای محشر را به جوش آرد
زحرف آشنایی، پاک گوهر می رود از جا
نسیمی سینه دریای اخضر را به جوش آرد
ندارد عالم پرشور، دستی بر دل قانع
که ممکن نیست دریا آب گوهر را به جوش آرد
شود افسرده خون در پیکرش از سردی عالم
اگر نه شعله فطرت سخنور را به جوش آرد
سفر کن از وطن گر سینه پرجوش می خواهی
که جوش بحر هیهات است عنبر را به جوش آرد
چنان افسردگی شد عام صائب در زمان ما
که شیر گرم نتوانست شکر را به جوش آرد