دل سرگشته ما چرخ را بر کار میبندد
کمر در خدمت این نقطه نه پرگار میبندد
این شعر به بیان چشمانداز عاطفی و روحی سراینده میپردازد. در آغاز، احساس سرگشتگی و ناتوانی دل در سامان دادن به اوضاع را توصیف میکند. در ادامه، اشاره به زیبایی و لطافت گل به عنوان نمادی از عشق و آرزو دارد که در عین حال با دشواریها و محدودیتها دست و پنجه نرم میکند. شاعر به تضاد بین عشق و عقل، و همچنین ترس از مرگ اشاره میکند و از احساسات متناقض درونی خود سخن میگوید. در نهایت، به نیاز به پناه بردن از چشمان فریبنده و زلف دلربا اشاره میکند، که نشاندهنده چالشهای عاشقانه و احساساتی است که در زندگی تجربه میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل سرگشته ما چرخ را بر کار میبندد
کمر در خدمت این نقطه نه پرگار میبندد
حجاب روی گل نظارگی را آب میسازد
عبث این بوستانپیرا در گلزار میبندد
چه سازد مهر تابان با خمیر طینت خامم؟
که این افسرده نان خویش بر دیوار میبندد
گل از باغ تماشا عشق آتشدست میچیند
پریشان میشود گل عقل تا دستار میبندد
ز پیش دیده گستاخ ما کی دست بردارد؟
گلستانی که در بر رخنه دیوار میبندد
دل من وجه سرگردانی خود را نمیداند
که وقت سیر، چشم نقطه را پرگار میبندد
چه میلرزی ز بیم مرگ بر خود، باده پیش آور
که این تبلرزه را یک ساغر سرشار میبندد
پناه از چشم فتانش به زلفش میبرم صائب
که بر هرکس ستم زور آورد زنار میبندد