چو احرام تماشای چمن آن سیمبر بندد
زطوق خود به خدمت سرو را قمری کمر بندد
شاعر در این اشعار به تأمل در عشق و زیبایی میپردازد. او از دلایل و موانع عشق صحبت میکند و نشان میدهد که چگونه زیبایی میتواند احساسات عمیق را برانگیزد. با نمادهایی چون چمن، سرو و قمری، شاعر اشاره میکند که زیبایی و عشق قابل پنهان کردن نیستند. او همچنین به غم و دلتنگی ناشی از عشق اشاره کرده و بیان میکند که در این مسیر، آدمی ممکن است به چیزهای ناچیز قانع شود یا در پی امیدها و آرزوهای خود تلاش کند. در کل، شعر تفکری عمیق درباره عشق، زیبایی و چالشهای آن را ارائه میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چو احرام تماشای چمن آن سیمبر بندد
زطوق خود به خدمت سرو را قمری کمر بندد
اگر حسن گلوسوز شکر این چاشنی دارد
به حرف تلخ منقار مرا بر یکدیگر بندد
زدل چون در دو داغ عشق را مانع توانم شد؟
به روی میهمان غیب حد کیست در بندد؟
چسان پنهان کند دل خرده راز محبت را؟
که سنگ خاره نتوانست چشم این شرر بندد
زدم در بحر وحدت غوطه ها از چشم پوشیدن
یکی گردد به دریا چون حباب از خود نظر بندد
حریصان را به هیچ و پوچ قانع صید خود سازد
مگس را عنکبوت از تار سستی بال و پر بندد
سر از جیب نبات آورد بیرون بید بی حاصل
نمی دانیم کی نخل امید ما ثمر بندد
زخواب سیر در منزل تواند زله ها بستن
سبکسیری که جای توشه دامن بر کمر بندد
زند تا پر بر هم صائب کف خاکستری گردد
سمندر نامه ما را اگر بر بال و پر بندد