شود خرج زمین هر سر که سودایی نمی گردد
نشیند در گل آن کشتی که دریایی نمی گردد
این شعر به مفهومهای عمیق و فلسفی میپردازد و بیان میکند که هر چیزی که در آن دنیا تنها و بدون ارتباط با دیگران باشد، مانند یک کشتی در گل تنها، نمیتواند به موفقیت یا هدفی برسد. همچنین، این شعر بر این نکته تأکید دارد که نور و حقیقت نمیتواند به سادگی پنهان شود، و بزرگی و زیبایی نمیتواند با خودخواهی و رعونت منحرف گردد. در نهایت، بیان میشود که زندگی و سعادتمندی به تعامل و پیوند با دیگران وابسته است و برقراری ارتباطات واقعی و معنیدار ضروری است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شود خرج زمین هر سر که سودایی نمی گردد
نشیند در گل آن کشتی که دریایی نمی گردد
فروغ شمع را فانوس نتواند نهان کردن
نظر بستن حجاب نور بینایی نمی گردد
رعونت مانع است از بردباری سربلندان را
به گردبار سرو از راه رعنایی نمی گردد
الف با هر چه پیوندد علم باشد به تنهایی
دو تا سر رشته وحدت زیکتایی نمی گردد
زخون خوردن ندارد غمزه خونخوار او سیری
خمارآلود سیر از باده پیمایی نمی گردد
زکثرت نیست بر خاطر غباری چشم حیران را
که خلق آیینه را تنگ از تماشایی نمی گردد
خطرزه از کمان سخت بیش از سست می دارد
دو بالا رشته عمر از توانایی نمی گردد
گل بی خار گردد بستر آن راهرو صائب
که بار خاطر خار از سبکپایی نمی گردد