غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۷۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

به الزام پیاپی مدعی ملزم نمی گردد

اگر صد سال اندامش دهی آدم نمی گردد

۲

دل معمور را سامان پیچ و تاب نمی باید

به قد خم کسی سر حلقه ماتم نمی گردد

۳

چرا تصدیع بی حاصل دهم خار مغیلان را؟

نمازی دامنم از چشمه زمزم نمی گردد

۴

به دریا کن دل ای ساقی و خم را در میان آور

سر ما گرم ازین پیمانه کم کم نمی گردد

۵

چه چشمک می زنی ای سوزن عیسی به زخم من؟

رفو این دستگاه از رشته مریم نمی گردد

بازگشت به سروده‌های صائب