نگاه آشنا در چشم او بیگانه می گردد
مسلمان کافر حربی درین بتخانه می گردد
شاعر در این شعر به تغییر و تحولاتی که در انسانها و احساساتشان روی میدهد، اشاره میکند. نگاه آشنا به بیگانگی میگراید و افراد در محافل مختلف شاهد نور وحدت و دوستی هستند. با وجود مشکلات و دلزدگی، عشق و زیبایی میتواند دلها را شاداب کند. شاعر به اهمیت پذیرش زندگی و شرایط موجود میپردازد و میگوید که حتی با عقل و خرد، ممکن است انسانها به سادگی تبدیل به موجودات بیخیال و کودکانه شوند. در انتها، او از اهمیت تلاش و کوشش در زندگی سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که هر کس میتواند با اراده و تلاش، ویرانهها را به گنجینههای ارزشمند تبدیل کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نگاه آشنا در چشم او بیگانه می گردد
مسلمان کافر حربی درین بتخانه می گردد
درین محفل خبر از نور وحدت عارفی دارد
که بر گرد سر هر شمع چون پروانه می گردد
مشو از تیغ رو گردان که چون صدچاک گردد دل
سراسر در حریم زلف او چون شانه می گردد
چه کیفیت زمی با بخت وارون می توان بردن؟
که نقل می به دستم سبحه صددانه می گردد
زبان شعله را گر خار و خس کوتاه می سازد
زچوب گل دل دیوانه هم فرزانه می گردد
به روی تازه، نان خشک را بر خود گوارا کن
که مهمان از فضولی بار صاحبخانه می گردد
اگر عقل گران تمکین به جولانگاه عشق آید
به اندک فرصتی بازیچه طفلانه می گردد
برآور از گل تعمیر پای خویش را صائب
که گردد گنج هر کس ساکن ویرانه می گردد