غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۶۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مگر قسمت مرا زان تیغ زخمی تازه می‌گردد؟

که زخم کهنه‌ام بی‌بخیه از خمیازه می‌گردد

۲

بساط پرتو خورشید و مه برچیده خواهد شد

به این دستور اگر حسن تو بی‌اندازه می‌گردد

۳

مکن از ماندگی اندیشه، پا مردانه در ره نه

که از صدق طلب سنگ نشان جمازه می‌گردد

۴

ز جمعیت پریشان می‌شوم، سی‌پاره را مانم

ز هم پاشیدن صحبت مرا شیرازه می‌گردد

۵

مکن زنهار دور از آستان خویش صائب را

که از بلبل گلستان صاحب آوازه می‌گردد

بازگشت به سروده‌های صائب