زانفاس گرامی آنچه صرف آه می گردد
به دیوان قیامت مد بسم الله می گردد
این شعر دربارهی ویژگیهای انسانی و چالشهای زندگی است. شاعر به مضامین مختلفی پرداخته، از جمله: 1. **ارزش نفس و حیات:** اشاره میکند که زندگی در برابر ناامیدی و تنهایی به کوتاهی میگراید. 2. **جستجوی حقیقت:** انتقاد از کسانی که به دنبال ظواهر هستند و از واقعیت غافلند. 3. **خودشناسی:** بر اهمیت خودآگاهی و شناخت عیوب درونی تأکید دارد. 4. **تنهایی و همرنگی با زندگی:** به تنهایی و نیاز به ارتباطات واقعی اشاره می کند. 5. **زهد و بینیازی:** از دوری از دنیاست تا به مقام رضا و آرامش دست یابیم. شاعر با شعر خود به خواننده یادآوری میکند که نیکی و تلاش درونی از طریق خودسازی و اراده میسر است و ارزشهای واقعی در درون ما نهفتهاند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زانفاس گرامی آنچه صرف آه می گردد
به دیوان قیامت مد بسم الله می گردد
زخودرایی تو کجرو می شماری چرخ را، ورنه
در اقلیم رضا دایم فلک دلخواه می گردد
چو شمع آن کس که لرزد بر حیات خود نمی داند
که از لرزیدن افزون زندگی کوتاه می گردد
زخودسازی به فکر خانه سازی نیست صاحبدل
که از بی خانمانی آسمان خرگاه می گردد
زپیری می شود بی پرده عیب دل سیاهیها
کلف وقت تمامیها عیان از ماه می گردد
زحرف راستان کوتاه دار انگشت گستاخی
سرخود می خورد ماری که گرد راه می گردد
ره نزدیک بی انجام می گردد زتنهایی
به دل نزدیک راه دور از همراه می گردد
خرد از عهده نفس مزور بر نمی آید
که عاجز شیر نر از حیله روباه می گردد
چراغ از سرکشی غافل بود از پیش پای خود
کجا خودبین زعیب خویشتن آگاه می گردد؟
زدل جو آنچه می جویی که باشد در بدر دایم
سبک مغزی که رو گردان ازین در گاه می گردد
سرایت می کند در عالمی بی قیدی عالم
که از گمراهی رهبر جهان گمراه می گردد
زخون عاشقان پروا ندارد آن سبک جولان
وگرنه باد رنگین زین شهادتگاه می گردد
ضعیفان را به چشم کم مبین گربینشی داری
که گاهی کشوری زیر و زبر از آه می گردد
همان استادگی دارند در ریزش تهی چشمان
اگرچه از کشیدن بیش آب چاه می گردد
اگر جویای وصل کعبه ای بیدار کن دل را
که از گرد سپاه افزون غرور شاه می گردد
زخط گفتم به اصلاح آید آن ظالم، ندانستم
که از خوابیدگی دور و دراز این راه می گردد
زبان کردم زغمخواران غم خود را، ازین غافل
که درد سهل از پوشیدگی جانکاه می گردد
شود تلخ از کمند و دام بر صیاد آسایش
زجمع مال در دل بیش حب جاه می گردد
میاور حرف ناسنجیده از دل بر زبان صائب
که کوه از پوچ گوییها سبک چون کاه می گردد