مرا از حرفهای قالبی دل تنگ میگردد
ز عکس طوطیان آیینهام پرزنگ میگردد
این شعر احساسات عمیق و پیچیدهای را نسبت به عشق، یاد معشوق و تأثیر آن بر زندگی شاعر بیان میکند. شاعر از دلتنگی و اثرات منفی حرفهای تکراری سخن میگوید و به یاد خاطرات خوشآغوشی و زیبایی معشوق اشک میریزد. او به ویژگیهای معشوق اشاره میکند و از دشواریهایی که عشق به او وارد میکند، مینالد. همچنین شاعر به تأثیرات طبیعی و اجتماعی عشق بر روح و روان خود اشاره کرده و میگوید که در رابطه با معشوق، دنیا بسیار زیبا و در عین حال دشوار است. او در نهایت به زیبایی و لطافت شعر و عشق و پیامدهای آن بر احساسات اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مرا از حرفهای قالبی دل تنگ میگردد
ز عکس طوطیان آیینهام پرزنگ میگردد
گرانی میکند بر خاطرم یاد سبکروحان
پری بر شیشه نازکدل من سنگ میگردد
به یاد خلوت آغوش او هرگاه میافتم
فضای آسمان بر دیده من تنگ میگردد
که دارد یاد معشوقی به این کیفیت از خوبان؟
عرق بر چهره صافش می گلرنگ میگردد
مگر شد کاروانسالار، شوق آتشین پایم؟
که برق و و باد در دنبال عذر لنگ میگردد
سفر آسان کند هر عقده مشکل که پیش آید
پر و بال فلاخن وقت گردش سنگ میگردد
حیا افزون کند گیرایی چشم نکویان را
ز نور شرم این شهباز زرین چنگ میگردد
مروت نیست همکاران شیرین را خجل کردن
وگرنه کوهکن با من کجا همسنگ میگردد؟
دل خوش مشرب من صلح کل کرده است با عالم
که آب صاف با هر شیشهای یکرنگ میگردد
گذارد رو به صحرا چون دل دیوانه از شهری
که در جیب و بغل اطفال را گل سنگ میگردد؟
به هر برگی درین گلزار پیوند دگر دارم
شود گر غنچهای در هم، دل من تنگ میگردد
محرک بر سر گفتار میآرد سخنور را
که از مضراب اکثر سازها آهنگ میگردد
از ان عاشق به آتشهای رنگارنگ میسوزد
که هر ساعت به رنگی حسن پر نیرنگ میگردد
مخوان بر زاهدان خشک هرگز شعر تر صائب
که آب چشم نیسان در صدفها سنگ میگردد