کجا دیوانه را دل از ملامت تنگ میگردد؟
که نخل بارور را دل سبک از سنگ میگردد
این شعر به توصیف و بررسی چالشها و تضادهای زندگی انسان میپردازد. شاعر به مسائلی چون ناامیدی، اندیشههای منفی و تأثیرات دنیای مادی بر روح و روان مینگرد. او به تلاطمهای زندگی و اینکه چگونه انسانها میتوانند از درد و رنج خود عبور کنند، اشاره میکند. در عین حال به زیبایی و امید در دل انسانها نیز توجه دارد و بیان میکند که چگونه میتوان با نگاهی مثبت به زندگی، از مشکلات عبور کرد. شاعر به رحمتی که از سوی خداوند میآید و تأثیر آن در ترمیم دلها و روحها تاکید میکند و در نهایت به این نکته میپردازد که زاهدان خشکطینت از زیباییها و لطافتهای واقعی بیخبرند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کجا دیوانه را دل از ملامت تنگ میگردد؟
که نخل بارور را دل سبک از سنگ میگردد
ز دستانداز گردون کوتهاندیشی که مینالد
نمیداند که ساز از گوشمال آهنگ میگردد
ز بس عالم سیه در چشمم از نادیدنیها شد
مرا آیینه دل صیقلی از زنگ میگردد
به آهی کوه تمکین نکویان را سبک سازم
به من فرهاد سنگین دست کی همسنگ میگردد؟
چرا اندیشم از گرد گنه با رحمت یزدان؟
به دریا سیل چون پیوسته شد یکرنگ میگردد
اگر از زنگ میگردد سیاه آیینهها را دل
صفای چهره افزون از خط شبرنگ میگردد
مخوان بر زاهدان خشکطینت شعر تر صائب
که آب چشم نیسان در صدفها سنگ میگردد