غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۵۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

به قتل هر که مایل آن دل بیباک می گردد

گریبان بر گلویش حلقه فتراک می گردد

۲

به خورشید درخشان می رسد چون قطره شبنم

دل هر کس که آب از روی آتشناک می گردد

۳

فروغ شمع می سازد منور چشم روزن را

اگر پاک است دل، آخر نظر هم پاک می گردد

۴

مباد هیچ کس را روز سختی در کمین یارب

که گندم را زبیم آسیا دل چاک می گردد

۵

زپیچ و تاب فکرت در دل شبها مشو در هم

که آخر جوهر آیینه ادراک می گردد

۶

خشن پوشی گزیدم بهر زجر نفس، ازین غافل

که آتش فربه از پیراهن خاشاک می گردد

۷

مخور چون غنچه گل از نسیم صبح، دم صائب

که جمعیت به گرد خاطر غمناک می گردد

بازگشت به سروده‌های صائب