زآب دیده من بید مجنون سبز می گردد
به جای غنچه دلهای پر از خون سبز می گردد
این شعر بیانگر احساسات عمیق و عاشقانهای است که به صورت تصویری و با استفاده از نمادهای طبیعی به تصویر کشیده شده است. شاعر با اشاره به آبی که از چشمانش میریزد، بید مجنون و غنچههای دل پرخون را به سبز شدن و زندگی نوید میدهد. در مکانهایی که امید و آرزو وجود دارد، مانند دانههای باران، زندگی و رشد اتفاق میافتد. شاعر به تأثیر محبت و عشق در زندگی اشاره میکند و از دلتنگی و تشنگی سخن میگوید. در پایان، با تأکید بر عشق پاک و زیبایی آن، تحول و سبزی را نماد زندگی و جوانی میداند.整体而言، شعر نشاندهنده امید، عشق و تحولی است که از درد و رنج ناشی میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زآب دیده من بید مجنون سبز می گردد
به جای غنچه دلهای پر از خون سبز می گردد
در آن وادی که دود از دانه امید من خیزد
زباران دانه زنجیر مجنون سبز می گردد
به خون خلق زنگ از دل زداید غمزه شوخش
اگرچه سبزه تیغ از نم خون سبز می گردد
چنین گرخاک را سیراب سازد چشم گریانم
به اندک روزگاری تخم قارون سبز می گردد
همان می سوزد از لب تشنگی تخم امید من
اگرچه از سر شکم کوه و هامون سبز می گردد
تری را گر چنین از حد برد ابر سیاه خط
به اندک وقتی آن رخسار گلگون سبز می گردد
نه از بهر برومندی است، راه برق می بیند
مرا گردانه ای از بخت وارون سبز می گردد
مکن با تلخکامان رو ترش تاشکری داری
که از زهر خط آن لبهای میگون سبز می گردد
ازین خجلت که تنها خورد آب زندگانی را
ندانم خضر پیش مردمان چون سبز می گردد؟
برومندی بود از حسن عشق پاک را صائب
زخال سبز لیلی بخت مجنون سبز می گردد