دل من بیقرار از شعله آواز میگردد
سپند من ازین آتش سبک پرواز میگردد
این شعر دربارهی عشق، انتظار و زیباییهای روحی و انسانی است. شاعر با بیقراری دل و تاثیر موسیقی بر احساسات، به آتش عشق و آثار آن بر دل و زندگی اشاره میکند. او میگوید که عشق و محبت با گذر زمان به زیبایی نهائی میرسد و تجارب زندگی مانند ورقهای زندگی زلیخا، پر از دروس و پیامها هستند. همچنین به قدرت آرزو و تاثیرات آن بر دلها و روح انسان اشاره میکند و از ناپایداریهای ظاهری در مقابل سادگی و صفای باطن سخن میگوید. شاعر بر این نکته تاکید دارد که زیباییهای واقعی وجود دارند که تنها با عشق و آگاهی درک میشوند و در نهایت، هر چیزی که در دنیای مادی ممکن است مانع عشق و زیبایی باشد، با گذر زمان و تلاش در عشق، به شگفتی دیگری تبدیل خواهد شد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل من بیقرار از شعله آواز میگردد
سپند من ازین آتش سبک پرواز میگردد
ز دست رد نتابد رو طلبکار قبول حق
که موج از سیلی ساحل به دریا باز میگردد
دل ما را نوای مطربان در وجد میآرد
کباب ما به بال شعله آواز میگردد
ورقگردانی عمر زلیخا نامهای دارد
که انجام محبت خوشتر از آغاز میگردد
به دست آرزو هرکس دهد مجموعه دل را
چو اوراق خزان بازیچه پرواز میگردد
غبار تن نگیرد دامن دلهای قدسی را
قفس بر مرغ وحشی شهپر پرواز میگردد
صفای باطن از دل میزداید علم ظاهر را
که پنهان جوهر آیینه از پرداز میگردد
حذر میکردم از خال و خط خوبان، ندانستم
که مرغ زیرک آخر قسمت شهباز میگردد
در افشای محبت نیست جرمی عشقبازان را
صدف آب از فروغ گوهر این راز میگردد
زباغ افزون گل از منع تماشا میتوان چیدن
تماشایی عبث محروم ازین در باز میگردد
به اندک روزگاری میگشاید شهپر شهرت
به صائب هر نواسنجی که هم پرواز میگردد