به اندک فرصتی روشندل از جان سیر می گردد
نفس تا راست سازد صبح صادق پیر می گردد
این شعر به تأمل در زندگی و عشق میپردازد. شاعر بیان میکند که در زندگی، فرصتهای اندکی برای شادی و عشق وجود دارد و محبت واقعی به مانند کیمیا ارزشمند است. او به ناپایداری زندگی و بیثمر بودن برخی احساسات اشاره میکند و میگوید که هر چه که از دل و جان داده شود، باید بدون درنگ باشد. با اشاره به زیباییهای عشق و نیکیهای موجود، شاعر بیان میکند که هر برخورد با یتیمی و اندوه باید به نوعی دوباره شکوفا شود و در نهایت، حتی ناامیدیها میتوانند به امید و روشنی تبدیل شوند. به طور کلی، شعر تلاشی است برای بررسی عمق عشق و عواطف انسانی در برابر چالشهای زندگی.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به اندک فرصتی روشندل از جان سیر می گردد
نفس تا راست سازد صبح صادق پیر می گردد
ندارد کیمیایی چون محبت عالم امکان
که خون از مهر در پستان مادر شیر می گردد
چه باشد جان که نتوان بی دریغ افشاند بر جانان؟
کم از خاک است هر خونی که دامنگیر می گردد
چرا از خاکمال چرخ اندیشم، که چون گوهر
مرا گرد یتیمی باعث تعمیر می گردد
زمن هر پاره دل در بیابانی کند جولان
کجا شیرازه این اوراق را زنجیر می گردد؟
چه خواهد کرد با چشم تر من آتشین رویی
که آب از دیدنش دردیده تصویر می گردد
از ان پیوسته باشد نعمت حسن تو روزافزون
که آنجا میهمان از خورد دل سیر می گردد
سبکسیری که وحشت را شکار خویش می داند
زنقش پای آهو در دهان شیر می گردد
کمان کن قامت چون تیر را در قبضه طاعت
که در قطع تعلق عاقبت شمشیر می گردد
نسازد مرگ کوتاه از تعدی دست ظالم را
پر و بال عقاب آخر نصیب تیر می گردد
زباران مکرر مزرع امید می سوزد
زبسیاری سرشک شمع بی تأثیری می گردد
تنزل قطره را صائب کند در یتیم آخر
غبار خاکساری عاقبت اکسیر می گردد