غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۴۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

سخن‌سنجی سرآمد در فن گفتار می‌گردد

که چون پرگار گرد نقطه‌ای صدبار می‌گردد

۲

ندارد همچو من دیوانه‌ای دامان این صحرا

که کوه از ناله‌ام کبک سبک‌رفتار می‌گردد

۳

حذر کن زینهار از اتفاق دشمن عاجز

که چون پیوسته گردد مور با هم مار می‌گردد

۴

ندارد در جگر آب مروت ابر دریا دل

وگرنه ظرف ما از قطره‌ای سرشار می‌گردد

۵

حباب از ترک سر در یک نفس دریای گوهر شد

خوشا مستی که در میخانه بی‌دستار می‌گردد

۶

نماند از درد و داغ عشق آهم در جگر صائب

نسیم از جوش گل بیرون این گلزار می‌گردد

بازگشت به سروده‌های صائب