ز آهم بیستون سرچشمهٔ سیماب میگردد
دل آهن زبرق تیشه من آب میگردد
این شعر بیانگر عمق احساسات و فلسفه وجودی شاعر است. شاعر از آتش و دردهای درونی خود میگوید که به شکل احساساتی چون آتش بیستون نمایان میشود. قلبش تحت تأثیر سختیها، مقاوم و آهنین شده است، اما در زیر این سختیها، احساس رنج و سرمستی هم وجود دارد. در دریای زندگی، او تنها نیست و حالتی از بیخبری و غرق شدن را توصیف میکند. شاعر به قناعت و خرسندی اشاره میکند و میگوید که اگر انسان در زندگی با اکسیر خرسندی کنار بیاید، حتی در سختترین شرایط، حالتی از سرسبزی و شادابی پیدا خواهد کرد. او از فشارها و چالشهای بیرونی سخن میگوید و تأکید میکند که اگر اراده قوی وجود داشته باشد، میتوان بر ناامیدیها غلبه کرد. در نهایت، شاعر به تلاش و تلاش برای وصال و عشق اشاره میکند و یادآور میشود که چقدر این تلاش ارزشمند و ضروری است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز آهم بیستون سرچشمهٔ سیماب میگردد
دل آهن زبرق تیشه من آب میگردد
درین دریا نه تنها قطره سر از پا نمیداند
زبان موج میپیچد، سرگرداب میگردد
به داد حق قناعت کن که با اکسیر خرسندی
به خاکستر اگر پهلو نهی سنجاب میگردد
کمر بسته است نه گردون به خون آبروی من
به آب روی من پنداری این دولاب میگردد
عقیق بینیازی نیست در گنجینهٔ شاهان
سکندر گرد عالم بهر یک دم آب میگردد
اگر داری تلاش وصل دست از جان بشو صائب
که شبنم را دل از قرب گلستان آب میگردد