اگر از پرده زلف سیه رویش عیان گردد
جهان از خنده برق تجلی گلستان گردد
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت یک معشوق با زلف سیاهش اشاره میکند و میگوید که اگر زیبایی او نمایان شود، دنیا پر از شادی و سرور خواهد شد. او از خداوند طلب حفاظت میکند تا از چشمزخم در امان بماند، زیرا نگرانیهایی در دل دارد. شاعر به حال کشتی بیناخدا اشاره کرده و از بیسرانجامی آن در دریای پرخروش سخن میگوید. او همچنین به این نکته توجه میکند که هر کس با نیکان بنشیند، آنها را نیک خواهد پنداشت، در حالی که نشستن با بدان موجب بدگمانی نسبت به نیکان میشود. در پایان، شاعر به این فکر میرسد که چرا بلبل در فصل گل به دنبال آشیان خود است و همچنان در آوارگی به سر میبرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر از پرده زلف سیه رویش عیان گردد
جهان از خنده برق تجلی گلستان گردد
نگه دارد خدا از چشم بد، حیرانیی دارم
که اشک گرمرو در چشم من خواب گران گردد
چه خواهد بود حال کشتی بی ناخدای ما
در آن دریای پرشورش که لنگر بادبان گردد
به نیکان هر که بنشیند، بدان را نیک پندارد
نشیند با بدان هر کس، به نیکان بدگمان گردد
چرا آواره او فکر خان و مان کند صائب؟
چرا در فصل گل بلبل به گرد آشیان گردد؟