نسیم صبحگاه از غنچه ام دلگیر برگردد
گره چون محکم افتد ناخن تدبیر برگردد
این شعر به توصیف احساسات و تحولات روحی ناشی از عشق و دیوانگی میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری چون نسیم صبح، غنچه، و میخانه، به ابراز غم و شوق عاشق میپردازد. او بیان میکند که عشق، انسان را به دنیایی دیگر میبرد و در این مسیر چیزی به نام بازگشت وجود ندارد. هر کس که به حریم عشق وارد شود، دیگر نمیتواند به حالت قبلی خود بازگردد. همچنین، شاعر به ناتوانی در مقابل سرنوشت و تقدیر اشاره میکند و میآورد که تلاش برای تغییر اوضاع بیفایده است. به طور کلی، شعر به عمق پیوند عشق و دیوانگی و دشواریهای ناشی از آن میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نسیم صبحگاه از غنچه ام دلگیر برگردد
گره چون محکم افتد ناخن تدبیر برگردد
بشو دست از دل دیوانه چون گردید صحرایی
که ممکن نیست کس زان خاک دامنگیر برگردد
زجان سیرست هر کس از حریم عشق می آید
که مهمان از سر خوان کریمان سیر برگردد
غم از دل می برد نظاره لبهای میگونش
چه صورت دارد از میخانه کس دلگیر برگردد؟
نظر چون عاشق بیتاب بردارد زرخساری
که از گرداندن او چهره تصویر برگردد
به دل برگشت گرد آلود خجلت آهم از گردون
چو صیادی که دست خالی از نخجیر برگردد
به همواری توان مغلوب کردن خصم سرکش را
زروی نرم موم اینجا دم شمشیر برگردد
اگرچه سنگ طفلان توتیا کرد استخوانش را
نشد مجنون ما از کوچه زنجیر برگردد
برات قسمت حق گرچه برگشتن نمی داند
زبخت واژگون ما به پستان شیر برگردد
کمان چرخ را زه می کند گردن فرازیها
اگر دزدد هدف سر در گریبان، تیر برگردد
به زخم اولین از عشق بی پروا قناعت کن
به صید کشته خود نیست ممکن شیر برگردد
ندارد حاصلی با سخت رویان گفتگو صائب
که چون باشد هدف از سنگ خارا، تیر برگردد