نمی بندد کمر هر کس کز او زنار برگردد
مباد آن روز کز من روی زلف یار بر گردد
این شعر به تبیین احساسات و وضعیت انسانی میپردازد. شاعر در ابیات مختلف، از ناتوانی و بیتابی خود در برابر معشوق سخن میگوید و به تجلی عشق و زیبایی پرداخته است. او از دشواریهایی که ایجاد میشود زمانی که معشوق از او دور میشود، نگران است و به این نکته اشاره میکند که اگر محبت و زیبایی از زندگی دور گردد، زندگی به حالت ناگوار و تلخی میگراید. همچنین، او با توصیفهای زیبا و تصویرسازیهای دلنشین، به قدرت عشق و دلتنگیهای ناشی از آن تاکید میکند. شعر در نهایت نشاندهنده ابدیت و عمق احساسات انسانی در مواجهه با معشوق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نمی بندد کمر هر کس کز او زنار برگردد
مباد آن روز کز من روی زلف یار بر گردد
زجان سیرست هر کس می نهد انگشت بر حرفم
به گرد راه گردد بخت چون از مار برگردد
در آن کشور که جنس من فشاند گرد راه از خود
غبارآلود خجلت یوسف از بازار برگردد
مرا بیمارداریهای چشمی ناتوان دارد
مسیحا از سر بالین من بیمار برگردد
بهل از من سپهر نیلگون آزرده دل باشد
چه زین خوشتر که از آیینه ام زنگار برگردد؟
محبت رشته شیرازه است اوراق خوبی را
بریزد گل اگر یک بلبل از گلزار برگردد
نگه چون پرتو خورشید در چشم آب گرداند
چو از نظاره آن آتشین رخسار برگردد
دورویه تیغ زد چندان که مهر عالم افروزش
برات خط نشد زان صفحه رخسار برگردد
اگر گل صائب آب روی خود در پای او ریزد
محال است این که از خاصیت خود خار برگردد