غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۰۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

به زخم کهنه شور از زخمهای تازه می افتد

خمارآلود از خمیازه در خمیازه می افتد

۲

محیطی را حبابی چون تواند در گره بستن؟

نگنجد در نظر حسنی که بی اندازه می افتد

۳

به دلتنگی قناعت کن که چون افتاد دل نازک

به شکر خنده ای چون غنچه از شیرازه می افتد

۴

زخط و خال دل برداشتن دشواریی دارد

سیاهی بعد ایامی زداغ تازه می افتد

۵

زما نتوان به خودداری نهفتن میکشیها را

به روی کار زود این بخیه از خمیازه می افتد

۶

نه هر کس مصرعی موزون کند مشهور می گردد

زصد بلبل یکی صائب بلند آوازه می افتد

بازگشت به سروده‌های صائب