به زخم کهنه شور از زخمهای تازه می افتد
خمارآلود از خمیازه در خمیازه می افتد
شاعر در این شعر به بررسی حالات انسانی و احساسات میپردازد. او اشاره میکند که زخمهای قدیمی تحت تاثیر زخمهای جدید، کمکم فراموش میشوند و به حس درد و دل تنگی دچار میگردند. همچنین به دلتنگی و لزوم پذیرش آن اشاره میکند و بیان میکند که دل نازک نباید از خنده و شوق غافل بماند. سرانجام، شاعر میگوید که فقط صرفاً با موزون کردن شعر، نمیتوان به شهرت رسید و تنها برخی افراد در این زمینه موفق میشوند. بهطور کلی، شعر حال و هوای درونی و تأملات شاعر را برمیسازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به زخم کهنه شور از زخمهای تازه می افتد
خمارآلود از خمیازه در خمیازه می افتد
محیطی را حبابی چون تواند در گره بستن؟
نگنجد در نظر حسنی که بی اندازه می افتد
به دلتنگی قناعت کن که چون افتاد دل نازک
به شکر خنده ای چون غنچه از شیرازه می افتد
زخط و خال دل برداشتن دشواریی دارد
سیاهی بعد ایامی زداغ تازه می افتد
زما نتوان به خودداری نهفتن میکشیها را
به روی کار زود این بخیه از خمیازه می افتد
نه هر کس مصرعی موزون کند مشهور می گردد
زصد بلبل یکی صائب بلند آوازه می افتد