در آن مجلس که از مستی رخت طاقت گداز افتد
اگر خورشید تابان چهره افروزد به گاز افتد
در این شعر، شاعر به مضامین عشق و محبت پرداخته و به وضعیتهای خاصی اشاره میکند که در آن شرایط خاص احساسات دچار زوال یا تغییر میشوند. در مجالسی که مستی بر دلها چیره میشود، حتی تابش خورشید هم نمیتواند بر مشکلات فائق آید. شاعر به درد عشق و نیاز درمان آن اشاره میکند و میگوید تنها چشم بیمار معشوق میتواند آرامش بخش باشد. همچنین به غرور و عطش در میان عاشقان اشاره میکند و به زخمهایی که از عشق میخورد، پرداخته و به خطرات و چالشهایی که در عشق وجود دارد، اشاره دارد. در نهایت، شاعر به تأثیرات شدید عشق بر حالت روحی خود و دیگران میپردازد و از تحمل سختیها و تغییرات ناگهانی در دل سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در آن مجلس که از مستی رخت طاقت گداز افتد
اگر خورشید تابان چهره افروزد به گاز افتد
علاج من همان از چشم بیمار تو می آید
کجا درد محبت را مسیحا چاره ساز افتد؟
به دامان غرور آب زمزم گرد ننشیند
اگر صد تشنه از پا در بیابان حجاز افتد
ز زخم خنجر الماس پهلو می کنی خالی
چه خواهی کرد اگر کارت به مژگان دراز افتد؟
هجوم بیقراران تیغ غیرت برنمی تابد
مبادا دیده محمود بر زلف ایاز افتد
عجب نبود کز آن رو آب می گردد دل صائب
هوا چون آتشین شد نخل مومین در گداز افتد