نه از روی بصیرت سایه بال هما افتد
سیه مست است دولت، تا کجا خیزد کجا افتد
این شعر دربارهٔ ناپایداری زندگی و مشکلاتی است که انسانها با آن مواجه هستند. شاعر به شباهت بین سرنوشت و تصادف اشاره میکند و از بیخبری انسانها در مواجهه با سختیها میگوید. دلنگرانیها و تنهایی نیز در این شعر به تصویر کشیده شدهاند. شاعر نگران این است که چه بسا عزیزان از یکدیگر دور شوند و در این دنیا، انسانها با چشمان باز هم نادانیهایی دارند که ممکن است آنها را به دردسر بیاندازد. به طور کلی، شعر بیانگر ناامیدی و غم ناشی از جداییها و مشکلات زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نه از روی بصیرت سایه بال هما افتد
سیه مست است دولت، تا کجا خیزد کجا افتد
ید بیضاست باد صبح را در غنچه وا کردن
نماند در گره کاری که با دست دعا افتد
زخارستان دنیا دامن خود جمع چون سازد؟
تن زاری که در ششدر زنقش بوریا افتد
مگس را شوق شکر می شود از زهر چشم افزون
زراندن خیره تر گردد گدا چون بی حیا افتد
نمی باشد فراغ بال جز در ساده لوحیها
که مرغ دوربین از سایه خود در بلا افتد
چه خونها می کند در دل نگه را روی گلرنگش
چرا با آشنایان کس چنین ناآشنا افتد؟
سیه گردید عالم در نظر یعقوب را صائب
مبادا از عزیزان هیچ کس یارب جدا افتد