غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۸۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از صبوری در گشاد کارها بگزین کلید

بر نیاید هیچ قفل محکمی با این کلید

۲

بند دست و پاست سامان جهان، اما به جود

می توان زین قفل آهن ساختن چندین کلید

۳

خواب غفلت بند بر چشم و دلت بنهاده است

ورنه اندر آستین توست ای مسکین کلید

۴

در مصاف سخت رویان جهان سستی مکن

قفل آهن را نمی سازد کسی مومین کلید

۵

گرچه همت می گشاید کارهای سخت را

از دل صد چاک کن دندانه های این کلید

۶

نیست ممکن واشود دل بی سخنهای لطیف

کز نسیم صبح دارد غنچه نسرین کلید

۷

نیست یک مشکل که نگشاید به آه نیمشب

راست می آید به هر قفلی که باشد این کلید

۸

پرده گوش ترا کرده است غفلت آهنین

ورنه هر دم حلقه بر در می زند چندین کلید

۹

با گرانان صائب از راه سبکروحی در آی

بیشتر از چوب می دارد در سنگین کلید

بازگشت به سروده‌های صائب