غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۷۷۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

روز روشن می کند چون لاله می دل را سیاه

در شب تاریک باید باده روشن کشید

۲

بر نیامد از زبردستان کسی با آسمان

گوش تا گوش این کمان را آه گرم من کشید

۳

پیش ازین می ریختم در ریگ روغن را چو آب

این زمان از ریگ می باید مرا روغن کشید

۴

از قناعت بیش شد منت پذیریهای من

باید از هر دانه اکنون ناز صد خرمن کشید

۵

از ملامت ترک نتوان کرد شغل عشق را

پا به زخم خار نتوان صائب از گلشن کشید

۶

تا ازین ویرانه آن خورشید رو دامن کشید

آه میل آتشین در دیده روزن کشید

۷

در دل سخت تو را هم نیست، ورنه جذب من

بارها آتش زسنگ و آب از آهن کشید

بازگشت به سروده‌های صائب