هر که جام می به روی دلستان بر سر کشید
آب کوثر در بهشت جاودان بر سر کشید
این شعر به توصیف حالات و احساسات عاشقانه میپردازد. شاعر بیان میکند که هر کس که با عشق به معشوق خود رو آورد، میتواند از لذتهای بهشت بهرهمند شود. او به قدرت عشق و تاثیر آن بر انسانها اشاره میکند و بیان میکند که عشق میتواند سختیها را آسان کند و شوق و جنون را در دلها بیفزاید. همچنین او به تناقضهای زندگی، از جمله شیرینی عشق در مقابل تلخی مرگ، پرداخته و به این نتیجه رسیده که پذیرش عشق و لذت از آن، باعث سبکی و آرامش روح میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر که جام می به روی دلستان بر سر کشید
آب کوثر در بهشت جاودان بر سر کشید
کرد هر کس خامشی در عالم آب اختیار
می تواند بحر را چون ماهیان بر سر کشید
مهر بر لب زن درین محفل که صاف باده را
کوزه سربسته در خم بی دهان بر سر کشید
جذبه عشق قوی بازو بلند افتاده است
بلبل ما ساغر گل در خزان بر سر کشید
می کند شور جنون هر سختیی را خوشگوار
سنگ را دیوانه چون رطل گران بر سر کشید
زخم خار از دیدن رخسار گلچین خوشترست
مرغ بی بال و پر ما آشیان بر سر کشید
رفت جان مضطرب در مهد آسایش به خواب
تا زخاموشی سپر تیغ زبان بر سر کشید
چون خمارآلود جام باده را بر سر کشد؟
آن ستمگر خون عاشق را چنان بر سر کشید
گرچه مرگ تلخ صائب ناگوار افتاده است
شد سبک هر کس که این رطل گران بر سر کشید