چون صراحی رخت در میخانه می باید کشید
این که گردن می کشی پیمانه می باید کشید
این شعر به بیان احساسات و تجربیات عمیق انسانی در میخانه و زندگی میپردازد. شاعر با استفاده از اصطلاحات و تصاویر شاعرانه، به اهمیت لذت بردن از لحظات زندگی، عشق، و رهایی از سختیها اشاره میکند. او بیان میکند که برای گذراندن حیات، باید با لبخند و شجاعت با چالشها روبرو شد و از زیباییها بهره برد. همچنین، شاعر به عدم آسایش و تلخیهای زندگی اشاره میکند و میگوید که در این دنیا، باید با یکدیگر همدلی کرد و زیباییهای کوچک را گرامی داشت. در نهایت، او به اهمیت حقیقت و عشق در زندگی تأکید دارد و دعوت به شجاعت در مواجهه با چالشها میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چون صراحی رخت در میخانه می باید کشید
این که گردن می کشی پیمانه می باید کشید
کم نه ای از لاله، صاف و درد این میخانه را
با لب خندان به یک پیمانه می باید کشید
می شود سنگین زبار خلق میزان حساب
سختی از اطفال چون دیوانه می باید کشید
نیل چشم زخم می باید وصال گنج را
ناز جغد ای گوشه ویرانه می باید کشید
پیش ازان کز سیل گردد دست و پای سعی خشک
رخت خود بیرون ازین ویرانه می باید کشید
حرص هیهات است بگشاید کمر در زندگی
تا نفس چون مور داری دانه می باید کشید
خلوت فانوس جای شمع عالمسوز نیست
این الف بر سینه پروانه می باید کشید
تا چون ابر و مطلع برجسته ای انشا کنی
عمرها زلف سخن را شانه می باید کشید
می کند با آن قد موزون نظر بازی به شمع
سرمه ای در دیده پروانه می باید کشید
دل زقرب زلف نزدیک است خود را گم کند
اندکی زنجیر این دیوانه می باید کشید
عشق از سر رفت بیرون و غرور او نرفت
ناز مهمان را زصاحبخانه می باید کشید
نیست آسایش درین عالم که بهر خواب تلخ
منت شیرینی افسانه می باید کشید
از خط مشکین غرور آن سمنبر کم نشد
ناز گل از سبزه بیگانه می باید کشید
در بهارستان یکتایی بلند و پست نیست
ناز خار و گل به یک دندانه می باید کشید
مدتی بار دل مردم شدی صائب بس است
پا به دامن بعد ازین مردانه می باید کشید